تبليغاتX
غروب انتظار
غروب انتظار
آسمان روز جمعه غروبش را برای آمدنت به تاخیر می اندازد...
صفحه نخست
ایمیل مدیر
غروب انتظار

مهدی جان

برای آمدن تو ستاره ها را به شاخه های امید می آویزم تا زمین را برای دیدن قدمهایت روشن کنم.


اين جمعه هم نيومدي قسمت تو کي ميدونه


تا جمعه اي که تو بياي کي ميره و کي ميمونه

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی  

                                                    چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام        

                                                     دوباره صبح ..ظهر ...نه غروب شد نیامدی

جمعه به جمعه

 دلم در آرزوی آمدنت به چشمهایم حسادت می کند

و

غروب جمعه هر دو در فراق نیامدنت ضجه میزنند


 

نوشته شده توسط فرشته در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
لينك مطلب

سلام یا بقیة الله یا صاحب الزمان ...

خدایا

يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَآمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ

اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش در هر شرى ايمنى جويم اى كه مى دهد (عطاى ) بسيار در برابر (طاعت ) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد

****************************

خداجون شرمنداتم از اینکه کوچیک ترین کاری در درگاهت انجام دادم
 چشمم به امید این بود که تو چیزی بهم بدی !
ولی افسوس که کارمم برا خودم بود برای تو نبود!
ولی با همه اینا این من بودم که چشمم به دست تو بود !
خدا تو ببخش !
خدا  غضب تو رو میدونستم و بدی کردم!
ولی با این حال به تو پناه می آرم !
آخه من غیر تو کسی رو ندارم !
 تو خیلی بزرگی عطای تو به بزرگی خودته ، طاعت من هم به کوچیکی و حقیری خودمه !
خدا تو ببخش ... طاعات کمم رو  هم قبول کن ! غیر اینا چیزی ندارم !
دستم خالیه ! تو قبولم کن !
هرکسی "واقعا" خواست تو هم دادی
خدا ....خدا ....خدا....
خدا من هم خواستم نه برای خودم ...
 برای تو ای خدا...
فقط تو ای خدا .. 

**************************************

يا مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى

اى كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و بگردان از من

بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ وَزِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ

به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار

-----------------------------------------------

خدا جون تو به اونی که نه تو رو میشناسه ونه از تو چیزی میخواد تو به اون مهربونی میکنی بهش لطف میکنی !نعمتت رو ازش دریغ نمیکنی !
ولی خدا باهمه احوال بدم میخوام که منو نجات بدی!
 از روی عطای نعمتت و وسعت رحمتت ،خیر این دنیا رو نصیبم کنی !
  و از روی محبت و مهرورزیت ، خیر آخرت رو  عطایم  کنی....یا کریم !
به خاطر همه گناه هام پشیمونم! یا غفور یا رحیم 
 و به خاطر همون لطف و کرمت ودرخواستی که ازت کردم  از روی وسعت نعمت بخشی و محبتت

 شر دنیا آخرت رو از من بگیر !

نزار الان که به آتیش عصیانم در این دنیا می سوزم توی اون دنیا هم به آتیش جهنمی که خودم درست کردم ، به پا میکنم  بسوزم ! ....
خدا ...خدا ...خدا

می دونم هرچی عطا کنی
کم و کاستی نداره !
چون تو خدایی!
این حرفام همش به خاطر بار گناهی که رو دوشمه !
خدا تو ببخش ... تو حلالم کن ....یا الرحمان الرحیم !
تو دلم رو  بزرگ کن تا برا خودت بشم تا بتونم فضایل تو رو بهتر درکت کنم و احساس با تو بودن کنم!

 ...تو بزرگواری ! ای کریم
خدا خدا خدا

**************************** 

يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّارِ

اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت و جود اى صاحب بخشش و عطا حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ
-----------------------------

خدا جون محاسنم به اشک چشمم تر شد ، دلت میاد بسوزونیش !؟!

نوشته شده توسط فرشته در جمعه یازدهم مرداد 1387
لينك مطلب

کاغذ،قلم،دو چشم ورم کرده،دل،...سلام

آقا اجازه!آمده ام باز پشت بام

ها می کنم که گرم شود دستم از بخار

من سردم است می کشد آغوشم انتظار

تصویر آسمان پر خش شد نیامدی

یک گان هشتمین دهه هفت شد،نیامدی

هشتاد و هفت بهانه سین بی حضور تو

هشتاد و هفت بهار زمین بی حضور تو

تا کی؟الی متی؟همه را پیر کردهای

آقا اجازه فکر کنم دیر کرده ای

آخر چرا نگو که دعایت نمی کنیم

شبهای سرد جمعه دعایت نمی کنیم

من هر قنوت نام تو را گریه می کنم

شب در سکوت نام تو را گریه می کنم

حتی اگر شکوفه کند بی تو باغمان

عادت کند نبود تو را چشم آسمان

حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود

پروانه ها اگر که تو را یادشان رود

آقا اجازه !

ما دلمان تنگ می شود.

 

نوشته شده توسط فرشته در دوشنبه هفدهم تیر 1387
لينك مطلب

 

انتظار همیشه با شوق،آرزو و امید همراه است!

انتظار محرک انسان به جلو و آینده ای بهتر است!

انتظار با صبوری و شکیبایی آشنا و همدم است!

انتظار و فراق است که بر زیبایی وصال آن که منتظرش هستیم می افزاید!

اگرفراق و انتظار نبود وصال و رسیدن به محبوب و مقصود چندان جذاب نبود!

انتظار،جوهره،استعداد و پتانسیل آدمی را آشکار می سازد!

انتظار آستانه ی تحمل آدمی را به گو نه ای چشم گیر بالا برده است!

انتظار میزان اضطراب و استرس را کاهش داده است!

انتظار ادبیات جهان را تحت تاثیر شگرفی قرار داده است!

انتظاری سازنده است که با خود برای منتظر پویایی و حرکت آورده است!

انتظار ایستادن با امید است نه نشستن مایوسانه!

انتظار حرکت است نه توقف!

انتظار ساختن است و نه فقط سوختن!

انتظار آرزوهای خیالی و توهمی نیست،امید به شدن است!

انتظار آرامش بخش است نه نگران کننده!

انتظار شهود محبوب است اما نه با چشم سر که با چشم دل!

 

نوشته شده توسط فرشته در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
لينك مطلب

 

سلام،به او که سهم آسمان را از آبی خواهد داد،و زمین را از سبز خواهد انباشت و سفید

را تا اوج خواهد برد.از این سوی تیره برایت آه می کشم.

داشتم سالهای بی رمق را از سرم باز می کردم که گردباردها شکنندگی ام را قرق کردند.آن وقت دلم

برای روزهای مبادای خودم شور زد مبادایی که بعدها به تنهاییم پیچید و من بی هوا و بی نور ماندم.

حالا محتاج کرامتی هستم که دستهایم را و ادامه ی اندیشه ام را از سماجت این کلاف برهاند.

راستی دلم به سبزینه ای که آدم از بهشت آورد و به آب،تنگ است چرا که در این دیار دهانها بد جور

به گس آغشته اندو تلخ بیداد می کنند.کمی هم سرخ مب خواهم از همانی که گاهی سیب می شود و توی

رودهای شیر و عسل-که فقط تو نشانش را می دانی-چرخ می خورد .

می بینی؟رنگهای سوخته و خاکستر شده آمده اند تا به چشمهامان بریزند.به من بگو:به کدام سو

باید گریخت اگر نگاه ها خدا را هم سیاه ببینند.؟

خیلی سخت است سیاه دیدن و سیاه خوابیدن.انگار آدم توی قیر مذاب معلق است.و نفس

نفس کشیدن به چه درد می خورد و قتی قلبت در تنگنای قبری به وسعت سیاه بپوشد؟!

می تر سم این حرفهای کدر،خسته ات کند.

به امید آن که مشتی ستاره به صورتم بپاشی.

نوشته شده توسط فرشته در چهارشنبه چهارم مهر 1386
لينك مطلب

سلام،ماه روشنی!سلام،روزهای آفتابی دعا،شب های عطش سجاده و شور سجده!سلام،مجال دوباره ی نوشدن انسان،انسانی که در جستجوی جاودانه شدن،چهار سوی زمین را هروله می کند،اما دستان معیشت طلبش کوتاهتر از آن است که به ملکوت برسد... رمضان،فرصتی است تا با خود،با فرشتگان و با خود آشتی کنیم.به خدا باز گردیم و از نو آغاز شویم،تا مسیر جاودانه شدن را بشناسیم. رمضان،مجالی است تا سحرهامان،از عطر یاس های عبودیت،سر شار شوند.تا پنجره های دلمان،به روی دعاهای به اجابت نزدیک،باز بماند.رمضان آمد تا در هزار توی روزمرگی،خدا را از یاد نبریم.تا زنگارهای دلمان،دست نخورده باقی نمانند،تا خزه های فراموشی،راه آسمان را بر ما نبندند. باید خود را در زمزمه های آسمانی هر شبمان"افتتاح"کنیم!باید روحمان را در زلال اشک های "ابوحمزه"شست شو دهیم! باید روزهای سیاهمان را به روشنایی "لیله القدر"پیوند بزنیم! خدایا!به مولود مقدس نیمه ی این ماه،بر شب های پر شکوفه ی قدر و به فریاد سرخ"فزت و رب الکعبه"محراب کوفه،دست های ما را دریاب!فرصت آموزش را ازما دریغ مدار و جان خسته ی ما را از شراب بخشش خود سیراب کن!

نوشته شده توسط فرشته در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
لينك مطلب

تولد آقامونو به همه ی دوستان عزیزم تبریک می گم......

جشن نیمه ی شعبان امسال رو هم باز بدون حضور آقا گرفتیم و کوچه رو گلباران نمودیم و چلچله زدیم به امید اینکه امسال را حتما می آید و اسفند را دود کردیم و سرکوچه قرار دادیم که اگر آقا آمد هیچ کمبودی نباشد ولی نیامد...

چند سالیه که جشن نیمه ی شعبان یا بهتر بگم تولد آقامون رو تو کوچمون می گیریم یعنی یه جورایی واجب می دونیم که بگیریم و شربت و شیرینی بدیم هرسال هم لحظه شماری می کنیم واسه اومدن آقا ولی تا الآن که جز انتظار چیزه دیگه ای نبوده...

جشن نیمه ی شعبان امسال رو هم که تو کوچه گرفتیم حال و هوای خاصی داشت مخصوصا غروبش که به قدری دلگیر بود که اشک همه رو رو گونه هاشون جاری کردو هممون امسال رو با چشم گریون واسه اومدن آقا دعا کردیم...

اون لحظه تو دلم گفتم چی میشد امسال آقا هم به جشن ما یه سر میزد آقا جون تو که همیشه پیش خوبایی خب یه کمم بیا کنار ما بدا مگه ما بدا دل نداریم چی می شد اگه امسال رو همراه با خودت برات جشن می گرفتیم چی می شد...

آخه ما همه ی تدارکات جشنمون رو واسه تو دیدیم

تو غروبش خیلی دعا کردم واسه همه مخصوصا واسه دوستان عزیز وبلاگ نویسم...

حتی امسال چند تا از دوستای خوب وبلاگ نویسم هم واسه گرفتن جشن نیمه ی شعبان به ما کمک کردن که همینجا ازشون کمال تشکر و قدردانی رو دارم ... اجرشون با امام زمان(عج)

می خواستم زودتر از اینا آپ کنم ولی خیلی کار داشتم چون می خواستیم چلچله واسه کوچمون درست کنیم وقت نکردم . ار آقا هم معذرت می خوام که دیر تولدشونو تیریک گفتم ولی از همینجا دستشونو می بوسم و می گم تولدتون مبارک آقا جوووون

 

واسه سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام زمان

سه صلوات

نوشته شده توسط فرشته در یکشنبه یازدهم شهریور 1386
لينك مطلب

 

عید مبعث را پیشاپیش به دوستان عزیز ومخصوصا منجی عالم بشریت امام زمانمان

تبریک می گویم

خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید

شاید...شاید..وشاید

 

دلتنگ عطر گل نرگس

 

مولا جان!

دیوانه ام دیوانه ی آن صبح نزدیک!

بیا قدمی بگذار در این تاریک خانه ی بی روزنه!

دعای فرجت زمزمه ی لبانم و اشک فراقت آرامش چشمانم شده!

با خیال دستان پر مهرت تلخی انتظار را تحمل می کنم!

و روزها را به شب می رسانم!

دیوانه ام ، دیوانه ی آن صبح نزدیک!

و لبریزم از انتظار آمدنت!

لبریز از عشق حضورت در این دنیای سهمگین!

اگر چه نمی دانم با این کوله بار سنگین گناه چگونه از انتظار تو نام ببرم؟!

کجایی عزیز دل پیامبر؟!

ای آنکه رخ زیبایت از منظر نگاهمان نهان است!

مولا!

دیوانه وار منتظرم،سراپا اشکم!

کجایی که در کنارت اشکهای غم فراق را از چهرهام بزدایی؟!

کجایی؟!

مولا!

بیا که دلتنگ عطر گل نرگس شده ایم!

بیا تا وجود زلالت روح خسته مان را سیراب کند...

 

این جمعه هم تمام شد و تو نیامدی هر جمعه با عشق ظهورت از خواب بیدار می شوم و در این فکر هستم که این جمعه می آیی ولی باز هم نیا مدی و دوباره باید یک هفته ی دیگر را انتظار بنشینم که شاید بیایی...

به امید ظهورت

نوشته شده توسط فرشته در جمعه نوزدهم مرداد 1386
لينك مطلب

                      شیعه یعنی

  شيعه يعني گريه با صوت جلي                 هم نوا  در چاه  با آه علي

 

  شيعه  بايد چاه را معني كند                          درد سر الله را معني كند

 

  شيعه يعني سوز تب هاي علي                    شارح اسرار شب هاي علي

 

  شيعه يعني كشته محراب عشق                خون شيعه از ازل شدآب عشق

 

 كار شيعه عاشقي تا مردن است                  پيش روي يار سيلي خوردن است

                                                                  

           

 

     از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: از حقوق شیعیان

     ما این است که بعد از هر نماز واجب دستهایشان را بر چانه

     گذاشته وسه مرتبه بگویند:

      یارب محمد عجل فرج آل محمد،یا رب محمد احفظ غیبةمحمد،

      ای خدای محمد (ص) فرج وگشایش آل محمد(ص)را تعجیل فرما،ای خدای محمد (ص)

                        یا رب محمد انتقم لابنه محمد(ص)

     محافظت کن( دین را) در غیبت محمد(ص)، ای خدای محمد(ص)!انتقام دختر محمد(ص) را بگیر

نوشته شده توسط فرشته در دوشنبه هشتم مرداد 1386
لينك مطلب

يارب اين قافله رالطف ازل بدرقه باد 

 

 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ایم

دوباره صبح جمعه ای غروب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

 

نوشته شده توسط فرشته در پنجشنبه هفتم تیر 1386
لينك مطلب

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

خدايا سلام !


 

امشب بدجوري دلم هواتو كرده .


 

خداجونم خودت كمكمون كن .


 

خداجونم ما رو به حال خودمون نذار.


 

خيلي راحت اشتباه مي كنيم خيلي راحت همه چيزيادمون ميره !


 

خداجونم نمي خايم بد باشيم نمي خايم ازت دور باشيم ...


 

دوست داريم هميشه كنارمون باشي صدامونو بشنوي .


 

خداجون به جز تو هيچ كس و هيچ چيز نداريم .


 

خداجون التماس مي كنم هميشه هواي بنده هاتو داشته باش.


 

خداجون اگه بد مي كنيم تو خوبمون كن .


 

اگه ناشكري مي كنيم تو بهمون ياد بده شاكرت باشيم .


 

اگه داريم گناه مي گنيم خودت نذار ادامه بديم .


 

خدايا ما غير تو هيچي نداريم .


 

خداجونم براي  تشكراز  تمام خوبي هات -تمام لطفهات- تمام دستگيريهات كه به تك تك ما كردي فقط چند ركعت نماز؟


 

خدايا تو واقعا نهايت سخاوت و كرم و مهرباني هستي .


 

خدايا كمكمون كن دستمون رو رها نكن تا هميشه بنده ات باشيم تا هميشه بندگيتو بكنيم .


 

خداجونم ما بنده هاي كوچيكت خيلي فقيريم خيلي محتاجيم خيلي .


 

خداجونم هواي بنده هاتو داشته باش. آخه مگه ما غير تو كسي ديگرو مي تونيم پيدا كنيم مثل تو كه اينقدر خوب باشه . واقعا كه يكتايي و بي همتا     .


 

خداي مهربونم دوستت دارم بازم مي گم اگه گناه ميكنم منو ببخش از دستم در ميره كمكم كن كه همونطوري كه دوست داري باشم بشم.


 

خدايا يه خواهش ديگه هم مي تونم ازت بكنم ؟


 

خدايا همه ماها مديون امام زمان (عج) هستيم سر سفره اون ميشينيم نمكشو مي خوريم آخرش هم.. نمي گم كه نمكدونو ميشكنيم نه بدتر از اون با گناهامون دلشو ميشكنيم


 

خداجون اگه كاري براي تعجيل فرجش نمي كنيم اگه براي ظهورش دعا نمي كنيم اگه يادي ازش نمي كنيم اگه روزانه يه سلام خشك وخالي هم  بهش نمي ديم  لا اقل دلشو از گناهامون درد نياريم !


 

خداجونم امام زمان ما پدر مهربون ماست پدري كه براي بچه هاش دعاي خير مي كنه پدري كه عاشقانه به فكر بچه هاشه پدري كه ناراحت ميشه ببينه ما نافرماني تو رو مي كنيم .


 

خداجونم ما رو از خجالت مولا مون در بيار.


 

ممنونتم.


 

 

 

 

هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌است

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

السلام علیك یا اباصالح المهدی(عج)

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و احشرنا معهم و العن اعداهم

السلام علیك یا اباصالح المهدی(عج)

روزهای عاشقی

روزهای انتظار

روزهای دلسپردن به یار

در آرزوی دیدار

...

 

امام رضا علیه‌السلام:

قیام مهدی علیه السلام مانند رسیدن قیامت است

که وقت آنرا کسی جز خدا نمی داند

و فرا نرسد مگر ناگهانی.

مکیال المکارم٬ ص۱۶

نوشته شده توسط فرشته در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386
لينك مطلب

 

قصه ی امشب من صنعت شعری نداره
مثل من غریبه و تو غصه ها کم می یاره
ز شرار دل می سوزم ز تمامی وجود
بسم رب الشهدا یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
روزای جبهه و جنگ روزای قشنگی بود
روزای قشنگی بود روزای سخت جدایی
کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم کربلایی
توی جنگ و جبهه ها یه بچه ی کوچیک بودم
نبودم جبهه ولی من به اونا نزدیک بودم
خاطرات اون روزا هیچ وقت ز یادم نمی ره
مرغ دل به یاد تابوت شهید پر می گیره
مادری چشمش به در چرا عزیزم نیومد
بعد چند روز پسرش به روی دستا می یومد
اما بعد جبهه ها ما از خدا جدا شدیم
لباس خاکی فراموش شدو بی وفا شدیم

یا ابا صالح پس کی می یایی؟
 یا ابا صالح پس کی می یایی؟

دست بیعت به شهید و آرمانش نزدیم
اون چیزی که اونا خواستن ماها هرگز نشدیم
اونجا با ذکر حسین شبونه معبر می زدن
همه جا جار می زدن غلام یابن الحسنن
ذکر یابن العسگری از لبشون کم نمی شد
غیر یا مهدی چیزی به دردا مرحم نمی شد
اینجا کم کم خاطراتو ازتو ذهنا می برن
دیگه حرفی از شهید تو مجلسا نمی زنن
اونجا ناله می زدن چرا آقامون نمی یاد
حال جبهه خبر از حضور آقامون می داد
اینجا خون به قلب ناز مهدی زهرا شده
صوت موسیقی طنین انداز محفل ها شده
اونجا کرخه و دو کوهه جنت جانبازا بود
جزر و مد رود دزمبهوت اشک چشما بود
اینجا با زخم زبون جانبازو تحویل می گیرن
همه ی عزتو تو ثروت و تحصیل می بینن
اونجا سر بند اباالفضل به همه توون می داد
بسیجی با لب تشنه لب دریا جون می داد
اینجا غیرت می دن و عشق تمدن می خرن
با حجاب بی حجاب دم از تمدن می زنن
اونجا رفتن روی مین که دنیا رو رها کنید
درد بی درمون دنیا دوستی رو دوا کنید
اونجا زیر برف و بارون توی سنگرای سرد
اینجا ویلا و تجمل رو دلا نشونده درد
یکی محزون یکی خندون شیوه ی اونا نبود
این طریق نبوی و سیره ی مولا نبود
در ازای پاره ی دلی که جبهه داده بود
خونه ی خشتی سزای مادر شهید نبود
این وصیت نامه ی بت شکن خمین نبود
روی بوم خونه ها جز پرچم حسین نبود

یا ابا صالح پس کی می یایی؟
 یا ابا صالح پس کی می یایی؟

کوچه های شهر ما بی روضه و دعا نبود
جای هر خون شهید تو مجلسا گناه نبود
رهبر غریب ما اون روزا دلگیر نبود
صورت شبیه ماهش اینقدر پیر نبود
رد پای شهدا تو زندگیا گم شده
 شیوه ی عصر جهالت شیوه ی مردم شده

یا ابا صالح پس کی می یایی؟
 یا ابا صالح پس کی می یایی؟
چه طوری روز قیامت آقا رو صدا کنیم
تو چشای مادرش زهرا چه طور نگاه کنیم
آقاجون دستم بگیر رنگ جماعت نباشم
دیگه از جدت حسین دارم خجالت می کشم
اومدم آشتی کنم با تو به ولله آقاجون
روتو بر نگردون از من جون زهرا آقاجون
بس که بد سر زده از من دیگه دل خسته شدم
به سرم هر چی بیاد حقمه ولله آقاجون
آقا من تو رو قسم می دم به یک مرد غریب
همونی که کشته شد کنار دریا آقا جون
همونی که یه روزی خیمه هاشو آتیش زدن
دخترش آواره شد میون صحرا آقا جون
مددی کن که شبیه شهدا پاک بشم
ذکر یابن العسگری بگیرم و خاک بشم

یا ابا صالح پس کی می یایی؟
یا ابا صالح پس کی می یایی؟

شاعر:مجتبی رمضانی

نوشته شده توسط فرشته در چهارشنبه هشتم فروردین 1386


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • من فرشته 15 سال دارم...
    هدفم از ساختن این وبلاگ فقط شاد کردن دل آقاست...
    اگه نظر یا پیشنهادی دارید ارائه بدید...
    فدای همتون:فرشته از غروب انتظار
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati




    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by gole-nargesi.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM